اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام
را عشق می گذاشتم
اگر معاون بودم برای بچه ها حرف تازه
ای از عشق داشتم
اگر دبیر ریاضی بودم عشق را در
عشق ضرب می کردم
اگر دبیر شیمی بودم از عشق به
عنوان یک حلال استفاده می کردم
اگر دبیر اقتصاد بودم می گفتم عشق
مرکز بازرگانی دنیاست
اگر دبیر انشا بودم موضوع هر هفته
انشا عشق بود
اگر دبیر فیزیک بودم عشق را با آینه
محدب نشان می دادم
اگر دبیر تاریخ بودم می گفتم عشق
تاریخ مصرف ندارد
اگر دبیر جغرافیا بودم نقاط عشق رو
روی نقشه ترسیم می کردم
اگر دبیر روانشناسی بودم هر روز
عشق را کالبد شکافی می کردم
اگر دبیر عربی بودم می گفتم عشق
واژه ای ایست که فتحه و کسره ندارد
اگر دبیر زبان بودم با هزاران زبان
عشق را به بچه ها می فهماندم
اگر دبیر دینی بودم می گفتم برای
رفتن به محراب عشق وضو بگیرید
اگر دبیر مشاوره بودم اولین نوبت را به
عشق می دادم
اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می
گفتم که با عشق نرمش کنید
اگر دبیر پرورشی بودم بچه ها را با
عشق پرورش می دادم
اگر دبیر جامعه شناسی بودم به بچه
ها می گفتم که به نقاط عشق خیز
کوچ کنند
اگر دبیر بازنشسته بودم عشق را در
کنار خود می نشاندم
اگر سرایدار بودم هر روز خانه عشق
را با گلاب می شستم
اگر مدرسه بودم تمام کلاسها را با
عشق شماره گذاری می کردم
اگر دانش آموز کلاس اول بودم با خط
خطی هایم عشق را نقاشی می
کردم
اگر دانشجو بودم تنها رشته عشق را
دنبال می کردم
اگر شاعر بودم هزار مثنوی از عشق
می سرودم
اگر کشاورز بودم کره خاکی را با دانه
های عشق سر سبز می کردم
اگر راننده بودم بارنامه و مسافرم
همیشه عشق بود
اگر معمار بودم قصری از عشق می
ساختم
اگر نقاش بودم تنها با رنگ سبز عشق
را نقاشی می کردم
اگر خواننده بودم تنها از عشق می
خواندم
اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل
عشق لنگر می انداختم
اگر سارق بودم فقط عشق می
دزدیدم
اگر دیوانه بودم عشق را با خود به
زنجیر می کشیدم
اگر درجه دار بودم فقط به عشق
سلام می دادم
اگر پلیس بودم عشق را جریمه نمی
کردم
اگر خلبان بودم در آسمان عشق پرواز
می کردم
اگر خیاط بودم برای عشق با حریر
سبز لباس می دوختم
اگر کوهنورد بودم پرچم عشق را در
بلند ترین نقطه می کوبیدم
اگر عتیقه فروش بودم عشق را به
هیچ بهایی نمی فروختم
اگر مرزبان بودم هرگز به عشق اجازه
خروج نمی دادم
اگر کشتی گیر بودم همیشه مغلوب
عشق می شدم
اگر کفاش بودم برای عشق کفشی از
چشم می دوختم
اگر صیاد بودم عشق را صید می کردم
اگر صندوق دار بودم راز عشق را با
هزار رمز در صندوق دلم نگه می
داشتم
اگر وکیل بودم همیشه وکالت عشق
را به عهده می گرفتم
اگر سفال گر بودم زیبا ترین مجسمه
عشق را می ساختم
اگر مرتاض بودم برای لحظه لحظه
عشق ریاضت می کشیدم
اگر دروغ گو بودم هرگز به عشق دروغ
نمی گفتم
اگر قرار بود قسم بخورم در حضور
حضرت عشق سوگند می خوردم
اگر باران بودم فقط برای عشق می
باریدم
اگر درخت بودم میوه ام فقط عشق
بود
اگر درد بودم با عشق مداوا می شدم
اگر زشت بودم با عشق چه زیبا می
شدم
اگر فریاد بودم فقط می گفتم عشق
اگر مالک دنیا بودم آن را به عشق
پیشکش می کردم
اگر قلب بودم فقط عشق را در خود
جای می دادم
اگر نبض بودم فقط برای عشق می
زدم
اگر گوش بودم فقط نجوای عشق را
می شنیدم
اگر لب بودم جای پای عشق را می
بوسیدم
اگر اقیانوس بودم برای عشق قطره
می شدم
اگر اشک بودم برای عشق می چکیدم
اگر آغاز بودم با عشق و اگر پایان بودم
باز کلام آخرم عشق بود عشق